تبليغاتX
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
پنجشنبه 10 اسفند1385
دوستی من تا نداره

 

 از يه شكلات شروع شد     من يه شكلات گذاشتم تو دستش      اونم يه شكلات گذاشت تو دستم

من بچه بودم             اونم بچه بود          سرم رو بالا كردم         سرش رو بالا كرد

گفت:" كه منو ميشناسه"       خنديدم       گفت :"دوستيم؟"              گفتم: دوست دوست

گفت:" تاكجا؟"    گفتم :دوستي كه تا نداره

گفت:" تامرگ"           من كه گفتم : تا نداره

گفت:"باشه تا پس از مرگ"           گفتم: نه نه نه تا نداره

گفت :"قبول تا اونجا كه همه دوباره زنده مي شند     يعني زندگي پس از مرگ  باز هم با هم دوستيم    تا بهشت تا جهنم    تا هر كجا باشه منو تو باهم دوستيم "

خنديدم  و گفتم:تو تا هرجا كه دلت مي خواد يه تا بذار ، اصلاً يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا       اما من اصلاً براش تا نمي ذارم

نگاهم كرد        نگاهش كردم

باور نمي كردم     مي دونستم اون مي خواست دوستي ما حتماً تا داشته باشه

دوستي بدون تا را نمي فهميد

گفت:" بيا براي دوستيمون يه نشونه بذاريم"                 گفتم : باشه تو بذار

گفت:"شكلات ، هربار همديگرو مي بينيم يه شكلات مال تو يكي مال من"

گفتم: باشه       گفت :"باشه"

هر بار يه شكلات ميذاشتم توي دستش اونم يه شكلات ميذاشت تو دست من

همديگه رو نگاه مي كرديم يعني كه دوستيم دوست دوست

من تندي شكلاتم رو باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهنم و تند تند مي مكيدم

مي گفت :"شكمو      تو دوست شكموي مني"

و شكلاتش رو مي ذاشت توي صندوقچه كوچو لوش

مي گفتم : بخورش    مي گفت:"تموم ميشه ، مي خوام تموم نشه، براي هميشه بمونه"

صندوقش پراز شكلات شده بود           هيچ كدومش رو نمي خورد        من همه شو خورده بودم

گفتم: اگه يه روز مورچه ها شكلاتاتو بخورند يا كرما ، اون وقت چيكار مي كني؟

گفت:"مواظبشون هستم ، مي خوام نگه شون دارم تا موقعي كه دوست هستيم"

من شكلاتامو مي ذاشتم تو دهنم و مي گفتم: نه نه نه دوستي كه تا نداره

1 سال

          2سال

                    4سال

                              7سال

                                       10 سال

                                                     20 سال شده بود

 

  اون بزرگ شد                 منم بزرگ شدم 

من همه شكلاتامو خوردم    اون همه شكلاتاشو نگه داشته بود

  اون اومده امشب تا خداحافظي كنه    مي خواد بره    بره اون دور دورا مي گه ميرم اما زود بر مي گردم

من كه ميدون ميره وبر نمي گرده   

يادش رفت به من شكلات بده    من كه يادم نرفت!   يه شكلات گذاشتم كف دستش اين براي خودت

يه شكلات گذاشتم كف اون دستش !  گفتم : اينم  آخرين شكلات براي صندوقچه كوچيكت!

يادش رفته بود ديگه صندوقي داره براي شكلاتاش

هر دو تا رو خورد                 مي دونستم دوستي اون تا داره                 مثل هميشه!

خوب شد همه شكلاتامو خوردم        اما اون هيچكدوماشو نخورد  

حالا با يه صندوقچه پر از شكلاتاي نخورده چيكار ميكنه؟؟؟؟؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:18 توسط : صبا