تبليغاتX
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
پنجشنبه 16 آذر1385
دلتنگیها ...

 

دوستای گلم سلام

این بار براتون قسمتی از شعر "سکوت" از ترجمه های احمد شاملو که خودم

خیلی خیلی دوستش دارم رو می گذارم (امیدوارم خوشتون بیاد)

 

*********

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه ي برفي به اشكي نريخته مي ماند
سكوت سرشار ازنا گفته هاست
از حركات ناكرده
اعتراف به عشقهاي نهان
و شگفتيهاي بر زبان نيامده
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من
براي تو و خويش چشماني آرزو ميكنم
كه چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند
گوشي كه
صداها و شناسه ها را در بيهوشييمان بشنود
براي تو و خويش
روحي كه اين همه را در خود گيرد
و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
ما را از خاموشي خويش بيرون كشد
و بگذارد از چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوئيم.
گاه آنكه ما را به حقيقت مي رساند
خود از آن عاريست
زيرا تنها حقيقت است
كه رهائي مي بخشد.
از بخت ياريي ماست شايد؟!
كه آنچه مي خواهيم
يا به دست نمي آيد
يا از دست مي گريزد

مي خواهم آب شوم در گستره ي افق
آنجاكه دريا به آخر مي رسد
و آسمان آغاز ميشود
مي خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يكي شوم
حس مي كنم و مي دانم
دست مي سايم و ميترسم
باور مي كنم و اميدوارم
كه هيچ چيز با آن به عناد برنخيزد
مي خواهم آب شوم در گستره ي افق
آنجا كه دريا به آخر ميرسد
و آسمان آغاز مي شود...


ادامه دارد...   



ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:52 توسط : صبا