تبليغاتX
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
او...تنها كسي كه تنهاييم راحس كرد
سه شنبه 24 مرداد1385
دلم تنگ شده بود

 

سلام به همه با معرفتا به خصوص.... شما 

خدا می دونه چقدر دلم براتون تنگ شده بود

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود

 توی این پستم یک متن خیلی زیبا از دکتر شریعتی گذاشتم ٬امیدوارم شماهم مثل من ازاون لذت ببرید

پروردگارم , مهربان من
از دوزخ اين بهشت رهاييم بخش ! 

در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است
و هر
زمزمه اي بانگ عزايي
و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي ,
رنج زاي گسترده اي .

در هراس دم میزنم

در بیقراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من ٬ بیهودگی رنگینی است.

اين حوران زيبا و اين غلامان رعنا
همچون مايده هاي ديگر براي پاسخ نيازي
در من اند
اما

 خود من بي پاسخ مانده ام !
هيچ كس , هيچ چيز
در اينجا ” به خود " هيچ نيست
" بودن من " بي مخاطب مانده است .

من در اين بهشت
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهاييم .
" تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود
در سرزمين وجود بيگانه بوده اي " !

"كسي را براييم بيا فرين تا در او بيارامم " !
دردم درد " بي كسي " بود .

آمین


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:7 توسط : صبا
شنبه 14 مرداد1385
حسرت دیدار

دوستای گلم سلام

اول اینکه از لطف همطون و اظهار نظرهاتون سپاسگذارم دوم اینکه این چند روز چون می خوام برم مسافرت ممکنه نتونم جواب نظرات و لطفتون رو به وبم بدم به بزرگیه خودتون ببخشید وباز هم منو از نظراتتون بی نصیب نگذارید

 این شعرو تقدیم می کنم به همه دوستای فرشته ام چون

 

فرشته ها همه دورو بر ما هستند اما چون ما بالهای اونها رو نمیبینیم بهشون می گیم (دوست)

 

 بگذار كه در حسرت ديدار بميرم ....... در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...

دشوار بود مردن و روي تو نديدن...بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم...

بگذاركه چون ناله مرغان شباهنگ....... دروحشت واندوه شب تاربميرم ...

بگذاركه چون شمع كنم پيكرخود آب...در بستر اشك اُفتم و ناچاربميرم...

ميميرم ازاين درد كه جان دگرم نيست........تا ازغم عشق تودگرباربميرم...

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم ...بگذار بدانگونه وفادار بميرم ...

 

 

                                       


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 21:26 توسط : صبا
پنجشنبه 5 مرداد1385
اکسیر من

 

 

 

اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است

 دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است

اكسيرمن نه اينكه مرا شعرتازه نيست

من ازتومي نويسم واين كيميا كم است
 
 
تقديم به تو كه براي دنيايي يكي هستي و براي يكي دنيايي

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:14 توسط : صبا
دوشنبه 2 مرداد1385
ای که رفتی

           

هنوز هم دستان من انتظار آن دارند تا در گرماي دست تو راهي به سوي رشد بيابند ، شايد هنوز باور ندارندكه در ميان انگشتان تو هرگز جايي براي آنها نيست و بايددر سرماي هولناك تنهايي منجمد شوند

       

 

  اي كه رفته با خود دلي شكسته بردي

اينچنين به طوفان تن مرا سپردي

 

اي كه مهر باطل زدي به دفتر من

بعد تو نيامد چها برسرمن

 

اي خداوندعالم چگونه باورم بود

آنكه روزگاري پناه و ياوم بود

 

سايه اش نماند هميشه بر سر من

زير لب بخندد به مرگ و پرپرمن

 

رفتي و چه آسان نهادي دل من به زير پا

رفتي و خيالت زماني نمي كند مرا رها

 

رفتي ونديدي كه بي توشكسته بال وخسته ام

رفتي و نديدي كه بي تو چگونه شكسته ام

 

اي به دل آشنا  تا كه نيستم بيا

                       واي من اگر نيايي


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:29 توسط : صبا